![]() |
![]() |
|
| فيلمهاي برتر سينماي جهان ومعرفی کارگردانهای بزرگ |
![]()
کارگردان: استیفن داردلی بازیگران: رالف فایننس- کیت وینسلت محصول: 2008 سال 1958، آلمان پس از جنگ جهاني دوم. مايکل برگ نوجوان با هانا اشميتز که دو برابر سن وي را دارد، برخورد کرده و در مدتي کوتاه با هم رابطه عاشقانه پيدا مي کنند. کشف علاقه هانا به شنيدن قصه هايي که مايکل از روي کتاب براي وي مي خواند، باعث عميق تر شدن رابطه آن دو مي شود. اما يک روز هانا محل سکونت خود را تخليه کرده و ناپديد مي شود. هشت سال بعد، مايکل دانشجوي رشته حقوق شده و استادش وي را به همراه ديگر شاگردانش براي تماشاي محاکمه چند نفر از جنايت کاران جنگي نازي مي برد. در دادگاه مايکل بار ديگر هانا را مي بيند، ولي اين بار لباس محکومان را به تن دارد. هانا که در زمان جنگ نگهبان بازداشتگاه بوده، متهم به همدستي در مرگ ده ها انسان است. همدستانش نيز براي خلاصي از مجازات هاي سنگين، نقش وي را در ماجرا پر رنگ تر جلوه مي دهند. هانا بعد از امتناع از آزمون بررسي دست خط، اتهام را پذيرفته و به زندان ابد محکوم مي شود. تنها مايکل از راز او باخبر است. ولي کوششي براي نجات وي نمي کند. اما مدتي بعد بسته اي به دست هانا مي رسد...
ستيون ديويد دالدري متولد 1961 دورست، انگلستان و فارغ التحصيل دانشگاه شفيلد؛ پيشينه اي درخشان در تئاتر دارد. دو بار جايزه لارنس اوليوير را دريافت کرده و جايزه توني را براي کارگرداني نمايشنامه An Inspector Calls جي. بي. پريستلي به دست آورده است. اما تماشاگر ايراني او را با دومين فيلمش-ساعت ها- مي شناسد. در حالي که اولين فيلمش بيلي اليوت-درباره پسر 11 ساله يک معدنچي که استعدادي شگرف در زمينه رقص دارد- نه فقط موفق شده بود در گيشه درآمدي هنگفت کسب کند، بلکه سيلي از جوايز-از جمله نامزدي اسکار- را به سوي سازنده اش سرازير کرده بود. فيلم دومش ساعت ها به دليل اقتباس هنرمندانه اش از کتاب ديويد کانينگهام و سه شخصيت مونث آن-از جمله ويرجينيا ولف- با تحسين منتقدان و استقبال گرم تر جشنواره ها روبرو شد و اسکاري هم براي نيکول کيدمن به ارمغان آورد. با اين چنين پيشينه اي از فيلمساز کم کار و گزيده کاري چون دالدري، کتاب خوان که بر اساس کتابي مشهور به همين نام نوشته پروفسور حقوق آلماني و قاضي مشهور برنهارد شلينک ساخته شده، بايستي پيش از ديدن نيز کنجکاوي و اشتياق هر سينما دوستي را تحريک کند. کتاب خوان که در سال 1995 در آلمان منتشر شد، با مسائل مختلف نسل پس از جنگ آلمان سر و کار دارد که مهم ترينش را مي شود هولوکاست(همه سوزي يهوديان) دانست. اما انگشت روي مسائل ريزي مي گذارد که نمي شد در فرداي جنگ جهاني دوم و آغاز محاکمات جنايتکاران نازي بر زبان راند. مردان و زناني که با حرارت و اشتياق به دنبال عدالت بودند، قادر به درک و تحليل دقيق و از همه مهم تر انساني مدارک و شواهد در دسترس نبودند. عدالت شان قرباني مي خواست و کتاب خوان مي خواهد بگويد همان طور که هانا اشميتز خود را قرباني شرم خويش از بي سوادي مي کند، کليت مردم آلمان نيز براي رهايي از شرم تاريخي شان در همدستي حتي خاموش با هيتلر-چيزي که يکي از دانشجويان پروفسور روئل به او مي گويد- به سرعت قربانياني يافته و همچون بز طليقه با آنان رفتار کردند. برگردان 32 ميليون دلاري دالدري به ما مي گويد نسل بعد از جنگ به دنبال بلاگران بود. نسلي که به نوبه خود بعدها براي رهايي از شرم شخصي و تاريخي اش کوشش هايي نه چندان جدي براي رهايي وجدانش صورت داد. مايکل برگ جوان شاهد محاکمه هانا اشميتز مي شود، ولي با وجود وقوفش بر رازي که افشاي آن مي تواند موجب رهايي اش شود، سکوت مي کند. او نيز با تفکر توده اي همراه مي شود و سال ها بعد با پر کردن نوارهاي کاست از کتاب هاي مشهور ادبيات جهان با صداي خودش و فرستادن آنها به هانا در صدد تسکين وجدان خويش برمي آيد. اما او نيز به سهم خود موجب نابودي انساني به عنوان نماينده نسلي مي شود که عشق را به وي ارزاني داشته بود. هانا در زندان مي ميرد، ولي مايکل سرانجام از اسارت در زندان شرم خود رهايي مي يابد. دخترش را که با وي رابطه گرمي ندارد، به سر مزار هانا مي برد تا با وي از زني سخن بگويد که اولين قطرات شهد عشق را به کامش ريخته بود و هيچ کس نتوانست بعدها جاي او را در زندگيش پر کند. دالدري به تماشاگرش مي گويد که بايد قبل از اينکه دير شود، دست به کار شد. ميراث معنوي خود را بازيافت، با مايه هاي ننگ گذشته عاقلانه کنار آمد و منکر ميراث انساني گذشتگان که در کتاب ها براي ما به جا گذاشته اند، نشد! کتاب خوان در کنار موضوعي چنين مهم و تاريخي که از ديدگاه يک حقوق دان برجسته روايت شده، ستايشي از کتاب و کتابخواني است. ستايش نامه اي براي اديسه، هکلبري فين و آنتوان چخوف و بانو با سگ ملوس اش. و با چشم پوشي از گريم نه چندان خوب کيت وينسلت، يک بازي درخشان از وي را به نمايش مي گذارد که مي تواند او را به جايزه اسکار برساند. کتاب خوان يکي از بهترين فيلم هاي فصل است که تماشاي آن براي هر جوياي حقيقت ضروري است. گشودن رازهاي سر به مهري که خيلي ها-از جمله خود ماها- شهامت رويارويي با آن نداشتيم.... |
|
+ نوشته شده در
88/04/03ساعت توسط مهدی خلیلی |
|
![]() جمال ماليک، پسر يتيم 18 ساله و يک از فقراي بمبئي در حال تجربه کردن بزرگ ترين حادثه زندگي خويش است. او در مقابل چشمان مردم هند که از تلويزيون ها او را نظاره مي کنند مهمان برنامه "چه کسي مي خواهد ميليونر شود؟" است و براي به دست آوردن 20 ميليون روپيه تلاش مي کند. اما وقتي نيمي از اين مبلغ را به چنگ آورده و برنامه براي استراحت ميان دو مرحله متوقف شده، پليس او را دستگير مي کند. چون پرم کومار مجري برنامه از وي به دليل تقلب شکايت کرده است. چون چگونه يک جوان فقير و زاغه نشين مي تواند پاسخ همه سوال ها را داشته باشد. آيا او يک متقلب است يا در زمان و مکان درست سوالي مناسب از او پرسيده شده که با دانسته ها وي مطابقت دارد؟ جمال براي بازرس پليس تعريف مي کند که چگونه مادرش در حمله هندو ها به مسلمانان کشته شد. اينکه چگونه او و برادرش بي خانمان تر از قبل به دام تبهکاران افتادند. اينکه چطور با دخترک زاغه نشيني به نام لاتيکا آشنا شد. اينکه چرا پاسخ هاي درست را مي داند. اما از دادن پاسخ اينکه چرا در مسابقه شرکت کرده، طفره مي رود. بازرس پليس قانع مي شود که او فريبکار نيست و براي ادامه مسابقه او را به استوديو بازمي گرداند. جايي که هنگام دادن پاسخ آخرين سوال، هدف او از شرکت در مسابقه در برابر چشمان 60 ميليون تماشاگر روشن مي شود.. دني بويل متولد 1956 منچستر انگلستان است. از
نيمه دهه 1980 با ساختن فيلم هاي تلويزيوني شروع به فيلمسازي کرده و کم و
بيش مي شود او را در مقام کارگردان قسمت هايي از سريال بازرس مورس به ياد
آورد. اما سال 1995 و اولين فيلم بلندش گور کم عمق بود که نگاه ها را به
سوي او خيره کرد. فيلمي که با سه شخصيت اصلي در مکاني محدود مي گذشت و
قدرت بويل در روايت و ايجاد تعليق، خبر از تولد کارگرداني خوش آتيه مي
داد. يک سال بعد وقتي قطاربازي به نمايش درآمد، ثابت شد که انتظارها
بيهوده نبوده و سينماي انگلستان صاحب چهره متفکر تازه اي شده است. ولي سال
هاي بعد و ساخت فيلم هايي چون ساحل و اين اوخر 28 روز بعد نشاني از آن
تازگي و شادابي دو فيلم اول با خود نداشت. تا جايي که منتقدان به فيلم
متوسطي چون ميليون ها در کارنامه وي نمره قبولي دادند و سه سال بعد با
نمايش فيلم نا اميد کننده نورخوشيد آن را پس گرفتند. خوشبختانه ضربه کاري
بوده و بويل در کمتر از يک سال موفق به جمع و جور کردن ذهن خود و ساخت
فيلمي به طراوات آثار اوليه اش شده است. ميليونر زاغه نشين که موفق شد در
آخرين هفته سال ميلادي گذشته در تمام فهرست انتخاب هاي منتقدان مشهور جايي
براي خود دست و پا کند، اگر از دريچه طنزآميز عنوان مقاله اسکات فونداس
نگريسته شود تلاقي هاليوود و باليوود است. اما فيلم 15 ميليون دلاري بويل
چيزي فراتر از اين تيتر شوخ است. فيلم سرشار از رنگ، موسيقي، کادرهاي به
دقت فکر شده و قصه اي است که به شيوه خاص بويل روايت مي شود. پر ضرباهنگ،
پر سر و صدا و پر احساس که قهرمانش بچه و بعدها نوجوان مسلمان هندي است که
زندگيش نمونه اي ميکروسکوپي از حيات ميليون ها هندي ديگر محسوب مي شود.
سرشار از فقر، رنج و حسرت که اين يکي با هپي اند به پايان مي رسد و در
سکانسي نقيضه وار تيتراژ پاياني با رقص و آواز دسته جمعي همراهي مي شود.
اما تنها يک ميان نوشته کوچک همه اين روياها را به هم مي ريزد. بويل که در
آغاز فيلم سوالي از تماشاگر پرسيده بود، جواب را به او عرضه مي کند. اين
قصه ساختگي بود! ولي تماشاگر و خود بويل مي داند که ميليون ها زاغه نشين
در هندوستان وجود دارند که نهايت آرزويشان مانند جمال ماليک خردسال داشتن
امضاي آميتاب باچان بوده و هست. حتي اگر براي رسيدن به آن بايد از چاه
مستراح عبور کرد. اما تاسف اينجاست که بويل هم از سطح عبور نمي کند. فيلم
او نمايشگر همه وحشت هاي اين زندگي نيست و بيشتر خصلت هاي يک قصه پريوار
را در خود دارد. يک قصه پريوار مدرن درباره گدايي که مي خواهد و مي تواند
شاهزاده شود و به وصال محبوب هم برسد! |
|
+ نوشته شده در
87/12/12ساعت توسط مهدی خلیلی |
|
|
كارگردان:مارك واترز بازيگران:فردي هايمور-نيك نولتي - مري لوييز پاركر محصول:۲۰۰۸ هلن گريس که به تازگي از شوهرش جدا شده، به همراه پسران دوقلويش جرد و سايمون و دختر بزرگش مالوري به خانه اي قديمي در املاک اسپايدرويک- متعلق به عمه لوسيندا- اثاث کشي مي کنند. در شب اول اقامت شان در خانه جديد، مالوري پشت ديواري کاذب يک آسانسور کوچک و يک کليد عجيب پيدا مي کند. جرد با استفاده از آسانسور و کلي به اتاقي مخفي راه پيدا مي کند که متعلق به صاحب قديمي خانه آرتور اسپايدرويک است. جرد با استفاده از کليد صندوقي را باز کرده و نوشته هاي آسپايدرويک را مي يابد. کتابچه اي که حاوي اسرار سرزمين پريان است و اسپايدرويک طي ياداشتي از يابنده خواسته تا محتويات خطرناک کتاب را نخواند. اما جرد اخطار را ناديده گرفته و مهر از کتاب برمي گيرد. مدتي بعد جرد با موجود کوتوله اي به نام تيمبلتاک برخورد مي کند که از موجوداتي کوچک و معمولاً نامرئي با وي سخن مي گويد و اينکه موجودي پليد به نام مولگارت در صدد دستيابي به کتابچه اسپايدرويک است تا بر تمامي سرزمين پريان حکمراني کند. اسپايدرويک سال ها قبل ناپديد شده، اما قبل از رفتن حصاري جادويي پيرامون خانه براي حفاظت از دخترش تعبيه کرده است. جرد موضوع را با برادر و خواهرش در ميان مي گذارد، اما آنها حرف هاي جرد را جدي نمي گيرند. تا اينکه سيمون توسط گابلين هاي شرور مولگارت دزديده و به اسارت گرفته مي شود. همزمان جرد با گابليني خوش قلب و دشمن مولگارت به نام هاگسکوئل آشنا مي شنود. مولگارت سايمون را رها م يکند تا کتابچه را براي وي بياورد. اما جرد و مالوري او را از کار برحذر مي کنند و در نتيجه با حمله گسترده گابلين ها به خانه روبرو مي شوند. به نظر مي رسد تنها کسي که مي تواند به آنها کمک کند وارث خانه، يعني لوسيندا دختر سالخورده اسپايدرويک است. اما عمه لوسيندا به آنها مي گويد تنها راه نجات آنها يافتن آرتور اسپايدرويک است... مارک استفن واترز متولد 1964 کليولند، اوهايو آمريکاست. از سال 1997 با نوشتن و کارگرداني فيلم خانه تفاهم شروع به کار کرد. خانه تفاهم در جشنواره سندنس با نامزدي جايزه داوران و بعدها در جشنواره هاي شيکاگو و ديوويل خوش درخشيد. اما دو فيلم بعدي او کمدي درام هاي معمولي بودند که توجه کسي را جلب نکردند. تا اينکه در سال 2004 واترز با ساختن دختران شرور توانست آب رفته را به جوي بازگرداند و اولين جوايزش را نيز دريافت کند. دختران شرور نيز يک کمدي درام به شدت زنانه بود که هفت جايزه از جشنواره هاي آمريکايي مانند انتخاب نوجوان ها و MTV Movie Awards به دست آورد و موقعيت او را در ميان تهيه کنندگان تثبيت کرد. فيلم بعدي وي که در همين صفحات معرفي شد همچون بهشت نام داشت که يک کمدي عاشقانه ٥٨ ميليون دلاري با مايه هاي ماوراء الطبيعه و شباهت هاي فراوان با روح- ديويد زوکر- بود. فيلم جدا از فروش معقول توانست ستايش منتقدان را به خاطر بازي هنرپيشگانش، مخصوصاً مارک روفالو، کسب کند. وقايع نامه اسپايدرويک ششمين فيلم بلند واترز است که با بودجه اي سنگين در حدود 90 ميليون دلار ساخته شده و در طول مدت کوتاهي که از نمايش آن مي گذرد 70 ميليون دلار در سينماهاي آمريکا به دست آورده است. دانلود در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/08/05ساعت توسط مهدی خلیلی |
|
|
كارگردان: ميشايل هانكه بازيگران: تيم راث- نايومي واتس محصول: ۲۰۰۷ خانواده فاربر براي گذراندن تعطيلات به خانه ويلايي خود در کنار درياچه رفته اند. اما در بدو ورود با پيدا شدن سر و کله دو پسر خوش سيما - پيتر و پل - با لباس هاي گلف بر تن آرامش شان بر هم مي ريزد. پيتر و پل با زمينه چيني آنا، جورج و پسر کوچک شان جورجي را در خانه حبس و سپس شروع به بازي هايي مي کنند که با يک شرط بندي هولناک آغاز مي شود. پيتر به آنها مي گويد که حاضر است شرط ببند هيچ کدام از آنها در ساعت 9 صبح روز بعد زنده نخواهند بود. خانواده فاربر سعي مي کنند تا به هر وسيله اي که شده، از چنگ اين دو قاتل خونسرد فرار کنند. اما منطقه اي که در آن زندگي مي کنند، بسيار خلوت و تنها تلفن موجود نيز از کار افتاده است. در طول شب ابتدا جورجي کشته مي شود و آنا که براي آوردن کمک از خانه گريخته، بار ديگر به چنگ پيتر و پل مي افتد. آن دو بعد از کشتن جورج، انا را سوار قايق کرده و قبل از فرا رسيدن ساعت 9 صبح او را نيز غرق مي کنند. سپس به نزديک ترين ويلا مي روند تا بازي بامزه خود را با خانواده اي ديگر از سر بگيرند... ميشائيل هانکه متولد ٢٣ مارچ ١٩٤٢ در مونيخ از ايالت باوارياي آلمان است. در رشته هاي فلسفه، روانشناسي و تئاتر در وين تحصيل کرده و از ١٩٦٧ تا ١٩٧٠ به عنوان نماايشنامه نويس در Südwestfunk کار کرده و از ١٩٧٠ با نوشتن و کارگرداني فيلم تلويزيوني بعد از ليورپول وارد عالم فيلمسازي شده است. هانکه همزمان در تئاترهاي اشتوتگارت، دوسلدورف، فرانکفورت، هامبورگ مونيخ، برلين و وين نمايش هاي متعددي روي صحنه برده و در فاصله ساخت فيلم هايش به تدريس در آکادمي فيلم وين نيز پرداخته است. وي در سال ١٩٨٩ بعد از ساختن هشت فيلم تلويزيوني، اولين فيلم بلند سينمايي خود به نام قاره هفتم را کارگرداني کرد که موفق به دريافت جايزه اي از جشنواره لوکارنو شد. با دومين فيلمش ويديوي بني در سال ١٩٩٢ - که دو جايزه از جشنواره وين و مراسم فيلم هاي اروپايي دريافت کرد- منتقدان و تماشاگران او را کشف کردند. سومين فيلمش ٧١ جزء از روزشمار يک شانس جايزه بهترين فيلم، بهترين فيلمنامه و جايزه منتقدان و نويسندگان را از جشنواره کاتالونيا گرفت. فيلم بعدي اش بازيهاي عجيب يا بازي هاي بامزه در ١٩٩٧ نامزد نخل طلاي جشنواره کن شد و از جشنواره هاي شيکاگو، فانتاسپرو و فلاندرز جوايز مهمي دريافت کرد. صفحه دانلود در ادامه مطلب..... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/07/11ساعت توسط مهدی خلیلی |
|
|
کارگردان: فرانک دارابونت بازیگران:توماس جان- مارسیا گای هاردن محصول:۲۰۰۷
ديو درايتون که به همراه همسر و پسرش بيلي در ويلايي کنار درياچه زندگي مي کند، فرداي شبي توفاني متوجه مه روي درياچه مي شود. وقتي با همسايه اش برنت نورتون و پسرش براي خريد به شهرک بريجتن مي روند، مردي سراسيمه با صورتي زخمي وارد سوپر مارکت شده و از وجود چيزي خطرناک درون مه در حال گسترش خبر مي دهد. مه به سرعت شهر را فرا مي گيرد و مشتريان داخل سوپر مارکت در آنجا به دام مي افتند. ابتدا همه به اين باور مي رسند که به دليل نزديکي پايگاه نظامي اين مه احتمالاً از انفجار مخزن ماده اي شيميايي حاصل شده است. اما زني به نام کارمودي که باورهاي مذهبي سفت و سختي دارد، يقين دارد اين مه از علائم واقعه اي آخر زماني براي تنبيه اهالي است. وقتي ديو به همراه چند نفر ديگر براي کنترل ژنراتور برق فروشگاه وارد انبار پشتي آن مي شوند، ديو متوجه صدايي نعره مانند از خارج ساختمان مي شود. بر اثر اصرار بي مورد ديگران، براي درک منبع صدا در انبار را باز مي کنند. فرجام اين کار وارد شدن بازوهايي غول پيکر متعلق به جانوري ناشناخته و کشته شدن يکي از کارکنان جوان فروشگاه است. هنوز کمتر کسي به وجود موجودات خطرناک در بيرون از فروشگاه باور دارد، اما زماني که سوپر مارکت مورد هجوم حشرات غول آسا قرار مي گيرد اجباراً مي پذيرند. خانم کارمودي که حمله حشرات را نيز جزئي از پيشگويي کتاب مقدس مي دادند، ابتدا با هشدار دادن و سپس با موعظه افرادي را به دور خود جمع و تحريک مي کند. زماني که ديو و چند نفر ديگر براي آوردن دارو و لوازم پانسمان از سوپر مارکت خارج مي شوند، تحريک ها به اوج مي رسد. خانم کارمودي عقيده دارد براي رهايي از بلايي که بر سرشان نازل شده ، بايد قرباني بدهند و اين فرد کسي نيست جز پسر ديو درايتون....
|
|
+ نوشته شده در
87/05/07ساعت توسط مهدی خلیلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اين وبلاگ متعلق به مهدي خليلي كارشناس ساختمان علاقه مند به كارگرداني و نويسندگي مي باشد.
|
|
RSS
|